خرید بک لینک
من اساساً خوش بین هستم. نمیتوانم بگویم که در ذاتم بوده یا اینچنین پرورش پیدا کردهام.یکی از ویژگیهای خوش بین بودن این است که نگاهت به خورشید باشد و روی زمین، گام به گام به سمت آن حرکت کنی.لحظات تاریک زیادی بوده که ایمان من به انسان و انسانیت مورد آزمایش قرار گرفته است.اما نمیتوانستم ناامید شوم. از دست دادن امید، به معنای شکست و مرگ است.***اگر میخواهید در مورد یک ملت قضاوت کنید، ببینید آنها با پایینترین طبقهی افراد خود چگونه رفتار میکنند.***انسانها در هنگام تولد از هیچ چیز نفرت ندارند.ما نفرت داشتن و متنفر بودن از یکدیگر را یاد میگیریم.همانطور که میتوان نفرت داشتن را آموخت، میتوان دوست داشتن را هم آموخت.عشق در درون ماست.شاید روزگار کاری کند که شعلههایش پنهان شود، اما خاموش نخواهد شد.***در تلخ ترین لحظات زندان که به آخرین نقطهی تحمل رسیده بودیم، درخشش کوتاهی از حس انسانی را در نگاه یکی از زندانبانها مشاهده کردم. شاید در حد یک ثانیه. همان برای ادامه دادنم کافی بود.***میدانستم که همان اندازه که زندانی به آزاد شدن نیاز دارد، زندانبان هم به آزاد شدن نیاز دارد.انسانی که آزادی را از انسانی دیگر میگیرد، خود هم اسیر است. اسیر نفرت. او هم پشت میلههای پیش داوری و ذهن بسته اسیر است.زندان و زندانبان، هر دو اسیرند.***من یک انسان بسیار اجتماعی هستم. که البته تنهایی را بیشتر دوست دارم. + نوشته شده در شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 10:41 توسط سحر گلکاری حق  | 

برچسب: نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 24 مرداد 1403 ساعت: 12:21

نفرت و عشق، خصومت و مهربانی، بیزاری و دلتنگی، سکوت و بیتفاوتی و هر آنچه به روح آدمیزاد مربوط میشود و مرا در خود فرامیگیرد؛ همیشه آنها را مایه و انگیزهی کار قرار میدهم.بنابراین اگر باشند کسانی که فکر کنند برخی از این موارد میتوانند مانعی در راه کار من ایجاد کنند، نادان هستند.اندیشیدن را جدّی بگیریم. اندیشیدن.آنچه که ما کم داریم، مردان و زنانی هستند که اندیشیدن را جدی گرفته باشند.اندیشیدن باید به مثابه یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن.بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم.نویسنده نباید فقط در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود.چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند؟اینجا، در این سرزمین هنوز مرز میان تشخّص و خودبینی مشخّص نشده است و از آنجا که نفوس انسانی از نخستین لحظات شکلپذیریشان تحقیر و سرکوب میشوند، بختِ دستیابی به بلوغ را از دست میدهند و پیچخوردگیِ گره در گره غرایز اولیه است که در هر شخص مثل سگی هار در زنجیر قیدهای اجتماعی، اسیر نگهداشته شده است و در انتظار روزی به سر میبرد که بتواند آن زنجیر را بگسلد؛و آن لحظه هنگامه هجوم فرا میرسد، هجوم و تجاوز به حقوق امثال خود. + نوشته شده در شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 10:41 توسط سحر گلکاری حق  | 

برچسب: نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: چهارشنبه 24 مرداد 1403 ساعت: 12:21

صفحه بندی